ارسالکننده : رز در : 6/9/89 3:36 عصر
انواع و اقسام گدا !
شما هم حتما تا بحال با انواع و اقسام گدا برخورد کردین ... تصاویر زیر به شما کمک میکنه تا بتونید ورژن های مختلف این حرفه حساس را بیاد بیاورید
................................
کلیک کنید=>اینو قبول ندارم<=کلیک کنید

اما این یکی که به سوژه خفنترین گدایی که تا حالا دیدید معروف شده؛ خدائیش بـابـا عجب مهارتی ...



















و اگر مروری کنیم به تاریخچه پیدایش این حرفه؛ دو گدا را می بینید که در اواخر دوره قاجار می زیسته اند

و گداهای مدرنی که اکنون در قرن بیست و یک با ارائه انواع سبک های هنری به فعالیت ادامه می دهند

اما این یکی که به سوژه خفنترین گدایی که تا حالا دیدید معروف شده؛ خدائیش بـابـا عجب مهارتی ...


کلیک کنید=>اینو قبول ندارم<=کلیک کنید
برای مشاهده روی لینک بالا کلیک کنید
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : رز در : 6/9/89 3:36 عصر
|
اولین روز دبستان بازگرد
اولین روز دبستان بازگرد کودکی ها شاد و خندان باز گرد باز گرد ای خاطرات کودکی بر سوار اسب های چوبکی خاطرات کودکی زیباترند یادگاران کهن مانا ترند درسهای سال اول ساده بود آب را بابا به سارا داده بود درس پند آموز روباه و خروس روبه مکار و دزد و چاپلوس روز مهمانی کوکب خانم است سفره پر از بوی نان گندم است کاکلی گنجشککی باهوش بود فیل نادانی برایش موش بود با وجود سوز و سرمای شدید ریز علی پیراهن از تن می درید تا درون نیمکت جا می شدیم ما پر از تصمیم کبری می شدیم پاک کن هایی ز پاکی داشتیم یک تراش سرخ لاکی داشتیم کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت دوشمان از حلقه هایش درد داشت گرمی دستانمان از آه بود برگ دفتر ها به رنگ کاه بود مانده در گوشم صدایی چون تگرگ خش خش جاروی با پا روی برگ همکلاسیهای من یادم کنید باز هم در کوچه فریادم کنید همکلاسیهای درد و رنج و کار بچه های جامه های وصله دار بچه های دکه سیگار سرد کودکان کوچک اما مرد مرد کاش هرگز زنگ تفریحی نبود جمع بودن بود و تفریقی نبود کاش می شد باز کوچک می شدیم لا اقل یک روز کودک می شدیم یاد آن آموزگار ساده پوش یاد آن گچها که بودش روی دوش ای معلم نام و هم یادت به خیر یاد درس آب و بابایت به خیر ای دبستانی ترین احساس من بازگرد این مشقها را خط بزن اینم قشنگه
===>کلیک کن<====
|
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : رز در : 6/9/89 3:36 عصر
خوشبختی
پادشاهی پس از اینکه بیمار شد گفت:
«نصف قلمرو پادشاهی ام را به کسی می دهم که بتواند مرا معالجه کند».
تمام آدم های دانا دور هم جمع شدند
تا ببیند چطور می شود شاه را معالجه کرد،
اما هیچ یک ندانست.
تنها یکی از مردان دانا گفت :
که فکر می کند می تواند شاه را معالجه کند.
اگر یک آدم خوشبخت را پیدا کنید،
پیراهنش را بردارید
و تن شاه کنید،
شاه معالجه می شود.
شاه پیک هایش را برای پیدا کردن یک آدم خوشبخت فرستاد.
آن ها در سرتاسر مملکت سفر کردند
ولی نتوانستند آدم خوشبختی پیدا کنند.
حتی یک نفر پیدا نشد که کاملا راضی باشد.
آن که ثروت داشت، بیمار بود.
آن که سالم بود در فقر دست و پا می زد،
یا اگر سالم و ثروتمند بود زن و زندگی بدی داشت.
یا اگر فرزندی داشت، فرزندانش بد بودند.
خلاصه هر آدمی چیزی داشت که از آن گله و شکایت کند.
آخرهای یک شب،
پسر شاه از کنار کلبه ای محقر و فقیرانه رد می شد
که شنید یک نفر دارد چیزهایی می گوید.
« شکر خدا که کارم را تمام کرده ام.
سیر و پر غذا خورده ام
و می توانم دراز بکشم
و بخوابم!
چه چیز دیگری می توانم بخواهم؟»
پسر شاه خوشحال شد
و دستور داد که پیراهن مرد را بگیرند
و پیش شاه بیاورند
و به مرد هم هر چقدر بخواهد بدهند.
پیک ها برای بیرون آوردن پیراهن مرد توی کلبه رفتند،
اما مرد خوشبخت آن قدر فقیر بود که پیراهن نداشت!!!
اگه میخوای یه داستان خوشکل بخونی
===>اینجارو کلیک کن<===
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : رز در : 6/9/89 3:36 عصر
سلام به همه ی دوستای گلم

اول از همه شروع ترم جدیدو به همه دوستای گلم تبریک میگم.
راستش من همیشه دوس داشتم بدونم از نظر بقیه چجور شخصیتی دارم...!
میدونین..دوس دارم شما دوستای گلم بشین آیینه ی کارم...فک کنم بعضیاتون بیشتر از 4 ماهه منو با اسم بلک رز بشناسین....ازتون میخوام به قول فلانی:
((هر جی میخواد دل تنگتون بگید))!!!
از بلاگ...از مطلبای طنز...از مطالب غمگینش..از عشقولانه هاش....از شعرا...از داستان هاش.....از قالب...از آهنگ ها و.....تا برسه به خودم و اونچه از شخصیت رز سیاه اومده تو ذهنتون.....خداییش میخوام رو راس باشین....چه خوب چه بد هر چی اومد تو ذهنتون بگید....نظراتم آزاده که همه ببینن...
این که من شعرای خودمو بذارم تو بلاگ ایده خوبیه یه نه؟؟؟راستش اولش به این قصد این بلاگو راه انداختم...اما کمتر خواستم که شعرامو توش بذارم...شاید کسی دوس نداشته باشه خب!!قضاوتش با شما...؟؟
راستی اخیرا متوجه شدم بعد از چندین هفته خیلی از دوستای گلی که میان تو بلاگ من از روز اول تا یه مدت خیال میکردن من باید دختر باشم؟؟؟




چراشو نمیدونم...به هر حال پناه بر خدا!!!بنظرتون چی باعث چنین تفکری شده؟؟؟اینم بگم من اونقدا هم دیگه خوشکل نیستما!!!!پس تو نظراتتون اینو بیخیال شین 
امیدوارم پیشنهادا و انتقادهاتون محرکی بشه واسه بهتر شدن بلاگ و بهبود شخصیتم.....
!!!!صد تا گل خوش رنگ، بوییدم و دیدم، بی بوست!!!
پس رز شدم و، سیاهی ام از این روست!!!
هر آنچه که از بنده بدیدید، بگویید ،به صدق!!!
!!!!چون هر چه که از دوست رسد ،بس نیکوست!!!!
کلمات کلیدی :
ارسالکننده : رز در : 6/9/89 3:36 عصر
شب نوشته های
..((Black Rose))..

میدونم خرده میگیری، که چرا رنگ سیاهم!
شده یک بار تو بشینی،با دل و جون سر راهم؟؟
میدونی...مشکی بهونس!
توی رویاهام ، یه خونس
صبح که شد،من زیر بارون
میزنم از خونه بیرون
میبینم پرنده ها رو...
گریه هارو..خنده هارو!
شبا تنهایی میشینم
میشینم ماهو میبینم
میزنم زل توی چشماش
منو راه میده تو غم هاش
من میپرسم از غریبیش
چرا شب میشه میبینیش؟
اون میپرسه مشکل من؟
هنوز مشکیه دل من؟
باز میگم مشکی کدومه؟؟
خنده کردن ، آرزومه !!!

مشکی رنگ عشقمه،رنگ غمامه ...
رنگ لبخند خدامه،دلیل اشک شبامه...
دلیل سرخی گونم...
این که از غم ها میخونم
دلیل تنهاییامه....
خدایی دارم،باهامه!!
رفیق شبام که ماهه
خورشیدم روزا باهامه
تنهایی هم که دوامه
خدا هم یه پشت باهامه
پس دیگه غمی ندارم
چرا خود به خود ببارم؟؟
ولی نه،باز نمیذارن!!
پشت آدم حرف میارن!!!
میگن یارو گوشه گیره!!
انگار از غصه میمیره!!
میگن چون سیاهه تنهاس!!
تو دلش خونه ی غم هاس
راسته از زندگی سیره؟
اگه تنها شه ، میمیره؟
خداییش ،من گله دارم..
ولی به روم نمیارم!

بین یک دنیا گل رز،رز قرمزه که قشنگه
واسه یه گل میگن انگار،مشکی بودنش یه ننگه!
به قول یارو که میگفت:مشکی سهم دل تنگه!!!
آره خب،سیاه میپوشم،تا بگم مشکی قشنگه!

راستی ما هنوز جوونیم!!
یه کمم از عشق بخونیم!!
میدونین دنیا حبابه!!
خوشی هاش مثل سرابه!!
عشق ها این روزا دروغه!
حرف عشق کشکه و دوغه!
عشق وعاشقی کدومه!
اگه عاشق شی ،تمومه!!
تمومه،میشی یه ابزار!!
مثل یک توپ، تو چمنزار!
میگیرن تو رو به بازی!
اگه خندیدی ، می بازی!!!

اسم مشکی که میاری
کلاغ رو یادم میاری
من میگم کلاغ دروغ نیس!
مثل سکه،گل یا پوچ نیس!
صادقه،مثل کف دس!
از اونم سیاهتر هم،هس؟

رز مشکی شب بیداره...
آخه مگه شب چی داره؟
شاید از بد، زمونس؟؟
شاید شب واسش بهونس؟؟
شاید شب ؛تنها میشینه
کسی اشکاشو نبینه؟؟
آخه شب غرق سکوته
مرهم بغض گلوته
آره شب صاف وسیاهه
تو کارش دروغ نداره
سیاه و سفید نداره
پول دار و فقیر نداره
دل آدما یه رنگه
پس دیدی مشکی قشنگه
!
گفتمت شب ماه رو داره
کسی که غرور نداره
خوشبحالش که ستاره
پا به پاش تا صبح بیداره
عاشق اما بی غروره
واسه اون سنگ صبوره

آره ،هر کی...یاری داره
ولی رز چی؟؟کیو داره؟
که تو شادی هاش بخنده
توی گریه هاش ، بباره
بشه روزها ، مهربونش
بشه شبها همزبونش
پاک کنه اشک رو، رو گونش
بذاره سر روی شونش
بکشه دس توی موهاش
بخونه عشقو تو چشماش

چرت و پرتا چیه میگم!!!
خودمو مگه کی دیدم!!!
منو باش خیال باطل!
از گلایه هام چه حاصل؟
شدم از آدما خسته
بیخیالش دیگه بسه
من برم دنبال کارم
خب منم خدایی دارم
لااقل چشام که خیس شه
توی اوج بی کس هام...
سر رو شونه هاش میزارم
آره.....من...خدایی دارم!!!

این روزا حال و روز من اینجوریه
کلیک کن تا بببینی
کلمات کلیدی :